آخرین روزهای سال 92
دخترم من و بابایی خوشگل من و بابایی حسابی خانم شده، به من میگه مامایی به باباش میگه بابایی مامان بهی رو هم صدا می کنه به دایی هاش می گه دایی جون . 3 هفته پیش یه اتفاق ناراحت کننده براش افتاد که خیلی مارو ترسوند، یک جسم خارجی رفته بود توی قرنیه چشمش گیرکرده بود و وقتی پیش دکتر سنجری متخصص چشم کودکان بردمش گفت باید بیهوشش کنیم تا از چشمش دربیاریم، منکه خیلی ترسیده بود باباش هم همینطور همه نگران بودیم، تا فرداش که من رفتم اداره و پیش یکی از همکارانم که چشم پزشک و متخصص قرنیه چشم هست، اون گفت بیارینش بیمارستان فارابی و ما رفتیم، خدا رو شکر خدا خیرت بده دکتر محمدی عزیز، کلاً 5 دقیقه هم نشد بدون بیهوشی از چشمش در آورد. تا آخر عمرم دعات می...



